.:: آخرین مطالب ::.


خب حالا شما با خانواده ی من اشنا شدید. الان می خواهم یکی داستان هایم را در این اینجا بیاورم.                         اسم آن ((ساراکوچولوی بازی گوش)) نام دارد.

 

سارا کوچولوی بازی گوش 

 

یکی بودیکی نبود.یک دختربازی گوش به نام ساراکوچولوبود.این ساراکوچولوداشت بادوستانش بازی می کردکه یک دفعه یک ماشین ازطرف آن ها رد شد.ماشین کنارخانه ی دوست سارا کوچولویعنی ستاره ایستاد. 

ستاره نگاهی به ماشین کردو گفت: (( ای وای عمویم آمده است عمویم یک روز پول نداشت برای همین تصمیم گرفت طلا  بدزدد,ما به او گفتیم این کار را نکند اما او کرد .حا لاپلیس ها بدنبال عمویم می گردند حا لاعمویم پشیمان شده است که این کار را کرده است و می خواهد خودش را به پلیس معرفی کند.من نمی خواهم خودش را به معرفی کند.))سارا کوچولو یک فکری به سرش زد.فکر سارا کوچولو این بودکه ماشین عموی ستاره را با میخ سوراخ کندکه خودش رابه پلیس معرفی نکند و به ستاره هم گفت.ستاره هم قبول کرد وبا هم رفتندکه میخ جمع کنند.ساراکوچولوبا ستاره به طرف ما شین رفتند. میخ ها را توی چرخ ماشین فرو کردند. ما شین سوراخ شد. عموی ستاره که به خانه ی ستاره رفته بوداز خانه بیرون آمد.سوار ماشین شد می خواست حرکت کنداما ماشین حرکت نکرد.عموی ستاره از ماشین پیاده شدوچرخ ماشین را دید که سوراخ شده است.سارا کوچولو و ستاره جلوی عموی ستاره ایستادند. ستاره گفت: (( ببخشید عمو جان من وساراکوچولو چرخ ماشین شما را سوراخ کردیم ,نمی خواستیم شما خود را به پلیس معرفی کنید.این فکر سارا کوچولو بود.)) سارا کوچولو ازعموی ستاره عذر خواهی کرد.

 




موضوع:
نویسنده : باوان
٢٧ خرداد ۱۳٩٠ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ


صفحات وبلاگ
آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:


آمار بازدید




Top Blog

تبلیغات